چشمهای یک مسافر بسوی تنها پنجره اطاقش دوخته می شود... هرگاه کسی از پیش تنها پنجره بگزرد چشمهای مسافر خیره میشود.. او فکر میکند آشنایی باشد اما زمانیکه او داخل می شود نا آشناست...
سکوت اطاق مسافر را محاصره کرده ... مسافر همیشه در سفر در یک دنیایی رویایی و خیالاتی می باشد او فکر میکند دنیا زیباست باید خوش بگزرانیم زندگی خویش را اما این یک حقیقت نیست.. زندگی در حقیقت دارای پرخم و پیچ کوچه هایست که آدمها بسا وخت راهش را گم میکند و مجبوراً در جستجوی راهش می شود که در جستجو های راه باید حرف های مردم را گوش کرد، رنج کشید و در انتظار باید ماند .و.......... تا هستیم درین دنیایی پر خاطره باید در جستجو باشیم، زحمت بکشیم تا بمیریم، گریه کنیم تا درد دل خالی گردد، خنده کنیم تا دیگران از غمهای مان غمگین نگردد...
مسافر زمانیکه خانه حقیقی اش را ترک میکند و با اهل خانواده که متشکل از مادرهمیشه رنج دیده، پدر بیمارش و خواهران و برادرانش می باشند میخواهد خدا حافظی کند چشمهایش خیره میشود اما سرش را پاین می اندازد تا چشم های خیره شده اش را مادرش نبیند.... مادر مسافر از روزی که پسرانش جوان شده در دنیای از غمها زندگی میکند... دربهترین ایام زندگی اش شوهرش دچار مشکلات صحی شده که این مساله تمامی اعضای خانواده را رنج میدهد.. این تنها مشکل نیست که مادر مسافر ازش غمگین باشد...پسران مادر مسافر به مجردیکه جوان گردد مسافر می شود و از مادرش دور میشود..... سالهای فراوان از هم دور میگردد و زمانیکه به خانه اش برگردد چند روزی بیش در خانه نمی مانند و دوباره راهی دیار غربت می شوند..
مسافر درد دل زیاد دارد... او با کس نمی گوید چون می ترسد اگر باکسی درد دل کند شنونده از غم مسافر غمین گردد.. مسافر همیشه درد دلش را در تاریکی های شب و یا در تنهایی ترین لحظات زندگی اش به گریه و اشک های پر خاطره اش خالی میکند... او از فکر و رنج بسا وخت دیوانگی های نموده که دوستانش به او دیوانه نیز گفته است...دوستان مسافر چون از دل مسافر خبر ندارد دیوانگی های مسافر را به عاشقی کوچه بازاری ربط میدهند... و مسافر حرفی درمقابل چنین فکرها نمی زند گرچند فکرهای کاملاً اشتباه می باشند...
مسافر دوست دارد همیشه تنها باشد..........او فقط دوست دارد خودش باشد و کامپیوترش با موزیک ....
مسافر در دلش حرف های زیاد دارد اما چه کند که به هیچ زبانی وارید نیست تا هر چه در دل دارد به نگارش آورد.....
پرستوء مسافر
Saturday, June 21, 2008
Tags:
Share
You need to be a member of Dawood Sarkhosh The Voice Of Hazaristan: to add comments!
Join this Ning Network