Dawood Sarkhosh The Voice Of Hazaristan:

((Dawood fun clubs))

دوست دیدم دست در حلقه حریفان دادی
با تبسم به آنها شادی و خرم فـراوان دادی

من ز اول به تو گفتم که عاشق هم باشیم و بس

تو با آین کار آتشی در دل راسخ فروزان دادی

من چو دیدم وز خـدا خواست اجل بنمودم

دوست چرا عشق دلم را زیرپای حریفان دادی

من ِ بیچاره همه شب با عشق تو می زیستم و بس

دوست تو چرا عفتت را در دست حریفان دادی

یک دم از خانه ای دلم خود را بیرون کردی رفیق

پس بیا و بگو که چرا چنین آتش در دلم فروزان کردی

راسخ شنبه‏، 2007‏/09‏/30
----------------------
بسراه ده که امشب از غصه ها میگویم

به شما شکوه کنم چون از ظلم میگویم

دست من در آتش بگذاشته و رفتید

من با خدا شکوه کنان از ظلم شما میگویم

این چه تقدیر ی که به من دادی خدا

گاه با تبسم و گاه گریه کنان می گویم

------------------
در مهلکه عشق چه زیبا نوشته ام

دیشب زغم یار به رویا نوشته ام

عالم فدای عشق مچنون زپاکیش میشود

من داستانی از بیوفایی لیلا نوشته ام
-----------------

.......و من آه کشیدم
تا شاید بتوانم اندکی از غمم را بیرون کنم
و سرود های تنهای ام به گونه ای به سمع او برسانم
اما ای کاش او می شنید
تا حد اقل یک دفعه متوجه میشد که هنوز دل باخته اش هستم
سراپا شفته اش هستم
و من دانستان را به سوی سحر میکشانیدم تا بتوانم از پاکی نور بگویم
اما او از تاریکی های شب قصه میکرد....
تاریکی های که جز بیگانگی، دوری و سیاه روزی چیزی دیگری معنی ندارد
من با ستاره های آسمان می رقصیدم و او به من خنده میکرد
چون او مرا دیوانه فکر میکرد.....
و من دیوانه نبودم من در دنیایی بودم که مملو از عشق پاک نسبت به او بود
MAY 16 008
------
سکوت نیمه شبان در خیال یار حاجت دیگر دارد
فغان و ناله شب تا دم دم سحر نیشهء دیگر دارد
مرا بجز خاطرات شب وداع تو غمی نیست ای یار
فکری مه کن که راسخ جز غم تو مشکل دیگر دارد
22-5-2008

شب است و من زتنهایی غریبم
سکوت است و من به رویائی اسیرم
و آه! عجب خوابی عجب رویایی دارم
میان کلبهء غمها جای دارم


Reply & Comments are welcomed..........

Tags: adine, rasikh

Share  Twitter

Comment

You need to be a member of Dawood Sarkhosh The Voice Of Hazaristan: to add comments!

Join this Ning Network

Adine Comment by Adine on August 27, 2008 at 9:29am

چه كنم كه بهارم زيبا نيست
درخت بسيار اند اما يك برگ هم آشنا نيست

همه جا سبز است و ياسمن
چه كنم كه برگ ما هويدا نيست
تك تك شب هاي ما تار است
از غم دل ما حتي نور مهتاب هويدا نيست
ستاره ها ميدرخشند
پرنده هاي شب نغمه سرايي ميكنند
چه كنم كه نغمهء دل ما هويدا نيست
شمعها ديگر روشن نمي شوند
از بس كه سوخته مثل من
چه كنم كه اين شبها هيچ پيغامي از يار ما پيدا نيست

يادت هست چه ميگفتي؟
شب ها بشنيم
قصه كنيم
تا صبح با ستاره ها خنده كنيم
اما چه كنم كه حال روخ ماهت هيچ پيدا نيست
يادش بخير آنروز ها كه گذشت
آن روزهاي كه باهم بوديم
قصه ميكرديم
خنده ميكرديم
وعده ميكرديم
چه كنم كه اينروزها حتي صدايت پيدا نيست

دعا ميكنم كه تو شاد باشي و سلامت
گرچند شادي ديگر در فرهنگ ما نيست

Adine Comment by Adine on August 8, 2008 at 7:24am
چشمهای یک مسافر بسوی تنها پنجره اطاقش دوخته می شود... هرگاه کسی از پیش تنها پنجره بگزرد چشمهای مسافر خیره میشود.. او فکر میکند آشنایی باشد اما زمانیکه او داخل می شود نا آشناست...
سکوت اطاق مسافر را محاصره کرده ... مسافر همیشه در سفر در یک دنیایی رویایی و خیالاتی می باشد او فکر میکند دنیا زیباست باید خوش بگزرانیم زندگی خویش را اما این یک حقیقت نیست.. زندگی در حقیقت دارای پرخم و پیچ کوچه هایست که آدمها بسا وخت راهش را گم میکند و مجبوراً در جستجوی راهش می شود که در جستجو های راه باید حرف های مردم را گوش کرد، رنج کشید و در انتظار باید ماند .و.......... تا هستیم درین دنیایی پر خاطره باید در جستجو باشیم، زحمت بکشیم تا بمیریم، گریه کنیم تا درد دل خالی گردد، خنده کنیم تا دیگران از غمهای مان غمگین نگردد...
مسافر زمانیکه خانه حقیقی اش را ترک میکند و با اهل خانواده که متشکل از مادرهمیشه رنج دیده، پدر بیمارش و خواهران و برادرانش می باشند میخواهد خدا حافظی کند چشمهایش خیره میشود اما سرش را پاین می اندازد تا چشم های خیره شده اش را مادرش نبیند.... مادر مسافر از روزی که پسرانش جوان شده در دنیای از غمها زندگی میکند... دربهترین ایام زندگی اش شوهرش دچار مشکلات صحی شده که این مساله تمامی اعضای خانواده را رنج میدهد.. این تنها مشکل نیست که مادر مسافر ازش غمگین باشد...پسران مادر مسافر به مجردیکه جوان گردد مسافر می شود و از مادرش دور میشود..... سالهای فراوان از هم دور میگردد و زمانیکه به خانه اش برگردد چند روزی بیش در خانه نمی مانند و دوباره راهی دیار غربت می شوند..
مسافر درد دل زیاد دارد... او با کس نمی گوید چون می ترسد اگر باکسی درد دل کند شنونده از غم مسافر غمین گردد.. مسافر همیشه درد دلش را در تاریکی های شب و یا در تنهایی ترین لحظات زندگی اش به گریه و اشک های پر خاطره اش خالی میکند... او از فکر و رنج بسا وخت دیوانگی های نموده که دوستانش به او دیوانه نیز گفته است...دوستان مسافر چون از دل مسافر خبر ندارد دیوانگی های مسافر را به عاشقی کوچه بازاری ربط میدهند... و مسافر حرفی درمقابل چنین فکرها نمی زند گرچند فکرهای کاملاً اشتباه می باشند...
مسافر دوست دارد همیشه تنها باشد..........او فقط دوست دارد خودش باشد و کامپیوترش با موزیک ....
مسافر در دلش حرف های زیاد دارد اما چه کند که به هیچ زبانی وارید نیست تا هر چه در دل دارد به نگارش آورد.....

پرستوء مسافر
Saturday, June 21, 2008
Adine Comment by Adine on May 26, 2008 at 8:19am


شب است و من زتنهایی غریبم

سکوت است و من به رویائی اسیرم

و آه! عجب خوابی عجب رویایی دارم

میان کلبهء غمها جای دارم

Adine Comment by Adine on May 23, 2008 at 7:13am


سکوت نیمه شبان در خیال یار حاجت دیگر دارد
فغان و ناله شب تا دم دم سحر نیشهء دیگر دارد
مرا بجز خاطرات شب وداع تو غمی نیست ای یار
فکری مه کن که راسخ جز غم تو مشکل دیگر دارد

Adine Comment by Adine on May 18, 2008 at 8:57pm
اینه را دوست
چون تنها کسی است که با سکوت کامل به من گوش میدهد
دردم هایم را میشنود.. با آنکه خیلی از خودش شکایت میکنم بازهم صبور است..
Farzande- Baba   فرزند بابه Comment by Farzande- Baba فرزند بابه on May 18, 2008 at 3:19pm
الا الا چیقه خوبیش نوشته کدی او بیادر...!!! وقتی میخوانون از دستی که دلیم موسیزه بیخی جامعه جهانی شکایت بور شده که دود دل از تو بیخی ده گلوبل ورمینگ ... دینگ دانگ مونه .... ای خدا خود تو ده بیلی راسخ رحم کو... چقدر خوبشی نوشته کیده
Adine Comment by Adine on May 18, 2008 at 12:33pm
Sabaa Jan tashakur azee ke de blog ma amada wa nawishtayesh ra khanded...
and thanks for comment...
yeah if we works on some thing, we will improve on that..
Laila Comment by Laila on May 18, 2008 at 11:31am
eeqa shekasta nafsee ham khob nest. alee ke shaa-er asten, admit it. a peot is a person who can draw her/his feelings into words which has (wazn wa Qafia). believe i don't know anything about Sha-eery but i love reading them. Khair basha brother mara ba ham bewafa goften. goftum ke yak bar goften bakhshedum magar baree dowoom nay. pas bayad yak sher darbarayee az wafa ee Laila benawees warna qar mekunum wa shuma ra namebakhshum :(
Adine Comment by Adine on May 18, 2008 at 9:34am
امشب باز خاطرات مرا گریاند...
داستانهای کهن عشق دل دیوانهء مرا نالاند...
Adine Comment by Adine on May 17, 2008 at 9:15pm
hmmmmmmmm shakeela jan togh kanu ke peshi Laila nagi dega.. Agana ma ra gosh kash mona.,. hahahahh LOL...
Shakeela Jan Thanks For Comming to my blog and reading them and posting your comment.. thanks alot for your comment...
hey shakila kash ke ma sha eer mobodum... zeyad dost darum sha eree ra ama che kanum az bakht kam khu school nakhandum.. besawad astum..
  • First
  • Previous
  • Next
  • Last
  • Page 1 of about 2

Birthdays

Birthdays Today

Birthdays Tomorrow

Latest Activity

Bache-Tamaki added a gift to their profile page
From the Gift Store
on Monday
Dost Ali Ehsani updated their profile photo
on Sunday
ahmad is now a member of Dawood Sarkhosh The Voice Of Hazaristan:
on Sunday
Bache-Tamaki updated their profile
January 1
Dost Ali Ehsani is now a member of Dawood Sarkhosh The Voice Of Hazaristan:
December 23, 2009
Ellias hazara updated their profile
December 17, 2009
Kheyrollah Nabizada and Ashraf Jawid are now friends
December 15, 2009
Reza/Abbas updated their profile
December 11, 2009

© 2010   Created by Qawma on Ning.   Create a Ning Network!

Badges  |  Report an Issue  |  Privacy  |  Terms of Service

Sign in to chat!