سالها پیش (قبل از انقلاب) در عهد پدر ملت و داود خان پای هنر هفتم (سینما) در کشور باز شد سینمای بنام پامیر و فروشگاهی بنام فروشگاهی بزرگ افغان اعمار کردید دوستان جمعی دوستانه تشکیل داده رفتیم برای تماشای فلم به محض ورود به محوطه سینما چهارده طبقه پامیر متولیان امور مانعی ورود ما شدند بعد از سوال و جواب ﺁقایان گفتند شرط ورود به سینما پوشیدن یخنقاق و پطلون میباشد . خلاصه از ما اسرار و از طرف مقابل انکار ‘ یکی از دوستان گفت خیر باشد امروز میرویم به تفریحی دیگر مثلا به دیدن فروشگاه بزرگ افغان انجا هم دیدنی است خیلی قشنگ درست کرده و روزی دیگر با پطلون میایم سینمای پامیر. راه افتادیم به طرف انجا پیش از ورود به محوطه فروشگاه به همان موانعی قبلی برخورد کردیم اینبار دوستان خیلی عصبانی و خجالت زده و تحقیر شده برگشتند به طرف سینما و شروع کردند به بد وبیراه گفتند به همدیگر. یکی گفت دعوا و جنگ راه میاندازیم دیگری میگفت شبانه میایم شیشه های سینما و فروشگاه را خورد میکنیم و ان یکی با تعنه میگفت عجب کشوری داریم پیرن تنبان وطنی چی عیب دارد ؟ ﺁیا چهاربندی کردن به مود اروپای این همه برتری دارد ؟ در این گیر و دار رهگزری سلام داده پرسید چرا اینقدر خشمگین و مستاسل استدید ؟ یکی از دوستان که اعصاب ﺁرامتری داشت ماجرا را شرح داده گفت قضیه از این قرار است که دل نا قرار است . مرد عابر گفت من هم مشکل شما را داشتم دکان بغلی کهنه فروشی را میبینی پطلون کرایه میته میتوانید پطلون کرایه نموده فلم تان را تماشا کنید . اینجا کابل پایتخت افغانستان است همگی از رهنمای عابر خوشحال شده به عجله به طرف دکانی کهنه فروشی رفته از دوکاندار خواستیم که چند دست پطلون کهنه و شاریده و زیب در رفته به قیمت ارزان برای ما بدهد.
خلاصه هر کدام ما یک پطلون خشتک پاره و زیب در رفته را گرفته روی تنبان وطنی خویش پوشیدیم . یکی از بچه ها که بسیار شوخ بود اینبار نیز گفت اینجا افغانستان است . تشویقی برای تمیزی و پاکی و طهارت انجام نگرفته و معنا ندارد و اصل را روی پوشیدن لباس اروپای گزاشته است شاید ما نمیدانیم ممکن است همین پطلون تمام عیب های ما را بپوشاند بس بیاید دامن های جلوی را از جای زیب در رفته و دامن پشتی را به عنوان دم از پشت سر بیرون کنیم همه گی چون عصبانی بودیم به عنوان اعتراض چنان کردیم بهرحال روزی بد نبینید دوستان .
قربان یاغی پطلونی پوشیده بود تا زانو ‘ علی یاور کمربند کشیده بود تا بیخی بازو ‘ غضنفر یک قی پطلونش پاره و یک قی دیگرش پینه تو ‘ کلی لبشه بی جوراب با بوتی پس قد شده ‘ بنده خدا هیچ نمیرفت از رو . عبدالله مثلی گلم جمع ها با شلواری پاره- پاره دستمال روی سر عمامه زده ‘ اما منی بیچاره با کفشهای زیری بغل بلیت خریده رفتیم داخل سینما . همه از خنده روده درد گرفته بود و ما مثلی موسینجه های بیگناه ساکت ‘ یکی میگفت دهاتیه خیلی ها گفتند دیوانه شهری یه ‘ دیگری میگفت کاغذ جمع گرهای تریاکیه و زنها میگفت دیگر امنیت نیست در این سینما با این همه وحشی ها بعد از خندها و جابجای و استقرار این بار عبدال شیطو شده نا قرار ‘ گفتم او بچه عبدال اگر پطلونت تنگه بلند شو زود در بیار . البته این مشکل همه ما بود نه تنها از عبدال خراب کار همگی پطلونها را کشیده انداختیم روی شانه ‘ خیره در تاریکی هیچ کسی نمیبیند تا وقتی تماشای فلم هندی همه بودن جیم و جید . حین بیرون شدن از تماشا خانه مرد ها و زنها یعنی ما همگی زدیم زیری خنده ‘ چون ما یادیمان رفته بود پطلونهای مان را کشیده انداختیم روی شانه ‘ این بود عکس العمل ما بچه های دیوانه . یادی تان نرود که همگیش نقلی قوله.
بعد از پدر چشم ما بود روشن به روى تو، افسوس. رفتى و باما نگفتى، داغى كه بر دل گذارى ... اى تو تنها يادگار پير عشق. يك شبستان هجرت دلگير عشق. اى تبسمهاى تو چون چلچراغ ... گرچه نقش روى تو در خاطر ما مانده است. روى زيباى تو را زين پس نديدن زود بود ...…